تاریخ نشر: قوس ۲۱, ۱۳۹۶

حکمتیار؛ بیمار بی‌درمان!

آنچه از زبان حکمتیار بیرون می‌پرد، برای هر کسی که اندک شناختی از او دارد، عجیب و شگفتی‌انگیز نیست. او هویتی آشکار و شناخته‌شده دارد، او کشته و مرده قدرت است و نه حتا نماد عینی عصبیت قبیله‌ای! زیرا او حتا به قوم و قبیله پشتون و سلطه و سیطره این مجموعه انسانی نیز باورمند نیست. برای حکمتیار، همه‌چیز ابزاری برای رسیدن به قدرت است، چه آن چیز قوم و راسیسم تباری باشد، یا دین و خدا و مقدسات!

حکمتیار به واقع نمونه کامل و جامع قدرت‌طلبی عنان‌گسیخته‌ای است که خدا هم باید به مثابه نردبان صعود او به قله قدرت در بیاید. برای همین است که مزخرفاتی که او دیروز در جمع هواداران خود در خوست بر زبان راند، به همان میزان عمیقا احمقانه بود، بازتاب بیقراری و رنجی بود که او برای رسیدن به قدرت مطلقه در افغانستان می‌کشد. حکمتیار بر برگزاری به هنگام انتخابات تأکید کرد و تلویحا خود را تنها فرد واجد شرایط برای نامزدی ریاست‌جمهوری و دارای صلاحیت بیرون کشیدن کشور از بحران‌های گوناگون هردم فزاینده معرفی کرد. این اظهارات ناظر بر عطش او و حتا فراتر از این برآمده از «استسقای قدرت» است. استسقای قدرت به این معنا است که تصاحب هیچ مقامی نمی‌تواند عطش درونی حکمتیار نسبت به قدرت را فروکش کند، بلکه او به هر میزانی که به قدرت سیاسی دست یابد، به همان میزان تشنگی بیشتری نسبت به مراحل و مدارج بیشتر و بالاتر قدرت پیدا می‌کند.

اما از این بخش از منویات و مکنونات درونی حکمتیار که بگذریم صراحت او در تفرقه‌افکنی قومی و دمیدن بر تنور تفکیک قومیتی و مظلوم‌نمایی‌های سیاسی گلبدین حکمتیار است که مایه نگرانی شده است. حکمتیار در جمع هوادارانش در ولایت خوست گفت که حق لوی پکتیا باید بیش‌تر از ولایت‌های کوچکی مثل بامیان، دایکندی و پنجشیر باشد.

او به این مقدار بسنده نکرد و خود را در جایگاه مدافع حقوق به زعم او تضییع‌شده مردم پکتیا قرار داد و با تردستی پوپولیستی افزود: «مطمئن باشید که از حق تان دفاع می‌کنم.»

حکمتیار در ادامه تنش‌آفرینی‌های قومی، همچنین افزود که قوم زدران که به ۱۱ ولسوالی تقسیم شده و نفوس آن‌ بیشتر از بسیاری از ولایت‌ها است، سهم مشخصی در حکومت ندارد.

بگذریم از این که حکمتیار قادر به دیدن محرومیت تاریخی ولایات و مردمانی که از آنان نام برده است، نمی‌باشد، اما نکته اینجاست که او به رفاه و پیشرفت و برخورداری مردم پکتیا از سهمی بیشتر در ادارات و نهادهای دولتی نیز ایمان ندارد. حکمتیار این سخنان عوام‌فریبانه و تفرقه‌افکنانه را بر زبان جاری می‌کند، نه برای اجرای عدالتی که در طول تاریخ سیاسی ـ اداری افغانستان به صورت یکجانبه در اختیار هم‌تباران او قرار گرفته، بلکه به این منظور که با تحمیق و تخدیر آنان خود را به نان و نوایی در سفره سیاست این سامان برساند.

حکمتیار همان محصل اخراج‌شده سال دوم انجنیری است که نه دانش دارد و نه قابلیت کاریزمای رهبری دینی ـ سیاسی. او فاقد هر گونه صلاحیت فتوای مذهبی و تخصص فقهی است، اما با این حال در چند دهه حضور سیاسی خود توانسته است کسان زیادی را با فتوای مفت و غیرمفتیانه خود به کشتن و کشته شدن و جنگیدن وا دارد.

خود حکمتیار نیز به ناتوانی‌های فکری ـ فقهی خود آگاه است و تنها راه حضور در سیاست افغانستان را قوم‌گرایی و تحریک احساسات عوام می‌داند.

خطر اینجاست که عوام همچنان به قوت خود باقی است و حکمتیار می‌تواند احساسات آنان را علیه یکدیگر برانگیزد. در این میان آنچه سؤال‌برانگیز می‌نماید سکوت مرگبار و معنادار حکومت وحدت ملی و مخصوص شخص رییس‌جمهور در مقابل فتنه‌انگیزی‌های قومی این عنصر شکست‌خورده در سازوکار سیاسی افغانستان است.

حکمتیار در پی آرمان‌شهری از قدرت مطلقه و استبدادی در افغانستان است که شهریاری غیر از خودش ندارد. اگر حاکمیان کنونی و سردمداران حکومت فروپاشیده وحدت ملی این نکته را درک می‌کردند، بر دهان این یابوی یاغی باید لگام می‌زدند و مهار کنترول او را در دست می‌گرفتند.

حکمتیار؛ بیمار بی‌درمان!

حکمتیار؛ بیمار بی‌درمان!