تاریخ نشر: عقرب ۱, ۱۳۹۶

چرا شهروندان آمریکایی به کشته شدن سربازها بی تفاوت هستند

جدیدترین شماره مجله فارین افرز، موضوع «جنگ های فراموش شده آمریکا» را نشان می دهد. روی جلد آن منظره ای از مردم آمریکا را نشان می دهد که با بی خیالی پیک نیک رفته اند و در مقابل آن تصویر سربازان آمریکایی است که در حال جنگ و کشته شدن در یک کارزار مخروب و صحرای داغ هستند. در جای دیگر این مجله چند دلیل ارائه شده که چرا با اینکه آمریکا درگیر جنگ های بی پایان در خارج از کشور است، بیشتر مردم آمریکا به طور کل اهمیتی به این موضوع نمی دهند.

این الگوی دخالت همیشگی ایالات متحده در جنگ هاست که در شانزده سال گذشته غالب شده است که به طور قابل ملاحظه ای با رویکرد سنتی آمریکا نسبت به جنگ و صلح تفاوت پیدا کرده است. و همین امر باعث شده است که آمریکایی ها دیگر مانند گذشته برای کشته شدن روزانه شهروندان این کشور، احساسات به خرج ندهند. در زمان جنگ جهانی دوم، آمریکا بزرگترین قدرت نظامی دنیا بود. براساس رویکرد آمریکا، جنگ یک ضرورت نسبتا نادر بود که ایالات متحده را وادار به درگیری و از بین بردن دشمن می کرد، و پس از به دست آوردن یک پیروزی تمیز و آسان، آن را به دوران صلح و شرایط قبلی باز می گرداند.

این الگو، تصویری از جنگ را نشان می دهد که همیشه یک پایان مشخص دارد و حالا با درگیر شدن آمریکا در عملیات جنگی طولانی مدت خارج از کشور، مشکل بوجود آمده است. دیگر پایان مشخص خشونت ها قابل تشخیص نیست. مشکل دیگر آنجاست که کنگره در انجام وظیفه قانون گذاری خود برای تعریف هدف و دامنه دخالت ایالات متحده در جنگ خارجی، دچار مشکل شده است.

در این میان، تشویق آمریکایی ها توسط جورج دابلیو بوش برای پاسخ دادن به تروریسم با رفتن به فروشگاه و خرید کردن و رفتن به اماکن تفریحی و گذراندن اوقاتی خوش، با اینکه قصد داشت بگوید تروریسم را نباید با ترس و وحشت عمومی جواب داد، اما باعث ایجاد نوعی جدایی و عدم نگرانی در مورد جنگ بی پایان شد.

دلیل دیگر، تمایل آمریکایی ها به دخالت آمریکا در امور جهان است که برای حل مشکل ها ایالات متحده باید رهبری را به دست بگیرد و این طرز تفکر که رها کردن چیزی که به طور کامل حل نشده است، نشانه شکست محسوب می شود.

این مسئله نیز که جنگ های مداوم کنونی آمریکا مدت های مدیدی است که ادامه داشته نیز خود، پذیرش آن را به عنوان امری عادی، آسان تر کرده است.  بسیاری از افراد نسل جدید، با این واقعیت بزرگ شده اند که ایالات متحده همواره درگیر جنگ در خارج از کشور است. جنگ دائمی و امتناع از پذیرفتن هر چیزی که می تواند به عنوان شکست به شمار آید، نه تنها برای عموم مردم، بلکه برای متخصصان سیاست های خارجی نیز به صورت معیار درآمده است.

این چارچوب در مقالاتی که در مورد عراق و افغانستان در خصوص امور خارجه نوشته می شود، کاملا مشهود است. به عنوان مثال، مقاله اما اسکای، مشاور سیاسی اسبق یکی از فرماندهان آمریکایی حاضر در جبهه عراق، در خصوص عراق، شامل اظهارات وی مبنی بر این است که “حمایت ایالات متحده برای جلوگیری از پر کردن خلاء قدرت توسط کشورهای دیگر، هنوز هم الزامی است.”

به نظر می رسد درستی منطق اسکای برای ماندن ارتش در عراق، مانند دیگر منطق های این روزها باشد؛ مثلا مقابله با نفوذ ایران با وجود اینکه این کشور در جنگ با داعش در سمت ایالات متحد می جنگد. اسکای می نویسد که اگر نفوذ ایران غیرقابل کنترل باقی بماند، “نه تنها باعث مقابله ایران و عربستان سعودی، بلکه موجب مقابله ایران و اسرائیل نیز خواهد شد.” این موضوع مشکلی میان عربستان و اسرائیل و ایران است؛ علاوه بر این به نظر می رسد اسکای فراموش کرده که این تنش که به نظر او آمریکا نباید آن را تا زمان حل شدن به حال خود بگذارد، با حمله نظامی ایالات متحده آغاز شده است.

مقاله نوشته شده از سوی استاد مک کریستال، فرمانده نظامی سابق، درباره افغانستان، در آخر نتیجه گیری می کند که ایالات متحده در این پروسه “گیر افتاده است.”

در هیچ یک از این مقالات در خصوص دخالت در عراق و افغانستان، نتیجه ای برای این جنگ ها ذکر نشده است. حتی آخر راه نیز معلوم نیست. با وجود ناظران با بصیرت که معتقدند جنگ دائمی طبیعی است، جای تعجب نیست که عموم مردم آمریکا برای جنگ های کنونی، ارزشی قائل نباشند.

منبع : نشنال اینترست

چرا شهروندان آمریکایی به کشته شدن سربازها بی تفاوت هستند

چرا شهروندان آمریکایی به کشته شدن سربازها بی تفاوت هستند