تاریخ نشر: میزان ۶, ۱۳۹۶

سه سال حکومت وحدت ملی در گروی پنج حلقهء بحران

سه سال از حکومتی گذشت که با عالمی از وعده‌های امیدوارکننده آغاز شد. غنی و عبدالله به مردم وعدهء بهبود وضعیت اقتصادی، نظامی و اجتماعی را سپردند. اگر به نمونه‌های شکل‌گیری دولت‌های ائتلافی زیر نام وحدت ملی نگاهی بیاندازیم، این حکومت، بی‌چاره ترین ساختاری است که شکل گرفته‌است زیرا در تاثیر مستقیم اقتصادی، سیاسی و نظامی دولت‌ خارجی بنیاد نهاده شد. از این‌رو عمل‌کرد این ساختار برون از حیطهء صلاحیت‌های کافی حقوقی و سیاسی بررسی می‌شود. این حکومت سبب ایجاد زنجیرهء بحران پنج‌ حلقه‌یی شده است که آن‌را برمی‌شمارم:

بحران مشروعیت:

حکومت نتوانست مشروعیت‌اش را برگرداند. ساختار نظام سیاسی تعریف نشد و نقش‌های ساختاری در دولت بر بنیاد تعاملات سیاسی حفاظت شد. ساختار نظام سیاسی با تمثیل «بحث‌برانگیز» ریاست اجرایی شکل گرفت. بازی‌گران سیاست خارجی، امنیت ملی و توسعهء اقتصادی در میان رهبران این ساختار نابسامان تعریف نشد. افغانستان نادرترین دولت جهان را با خود دارد که برخلاف قانون اساسی‌اش عمل می‌کند. این روی‌کرد سبب نارضایتی گسترده مردم شده است. نبود اپوزسیون سالم و سازنده سبب شده است که نظام سیاسی به گونه خودکار به نظام دیکتاتور و مطلق‌گرا مبدل شود. وقتی مردم با میکانیزم یا نظامی‌که تعریف حقوقی ندارد رهبری شود، مشروعیت معنایش را از دست می‌دهد. این فرهنگ بر ساختارهای سیاسی، جامعه مدنی و سکتور اقتصادی به گونهء «گوسفندوار» تحمیل می‌شود. به صدای اعتراض شهروندان به شلیک گلوله‌ها پاسخ داده می‌شود و به خواست‌های جنبش‌ها و اعتراضات شهروندی پشت‌پا زده می‌شود.

بحران سیاسی:

به یقین تزلزل جای‌گاه دوستم در قدرت نمونه‌یی از بزرگ‌ترین عامل بحران سیاسی ریاست جمهوری به حساب می‌رود. رییس جمهور نتوانست یا نخواست جلو این بحران را بگیرد و بر منزلت ریاست جمهوری صدمه وارد کرد. دوستم نیز از ظرفیت حل یک بحران حقوقی برون نیامد و مشاورینش به شکست قانونی دوستم گردن گذاشتند. هرچند حمایت جامعهء جهانی به افغانستان با قدرت قابل ملاحظه جاری بود اما ضعف مدیریت استراتژیک جنگ، بهبودی را به بار نیاورد. پولیس، ارتش و استخبارات توسط ضعیف‌ترین مامورین، مدیریت شدند. این مدیران ناکام در اثر فشارهای عامه برطرف شدند اما به جای مجازات آن‌ها به سمت‌های بلند دیپلوماتیک گماشته شدند. هر دو رهبر دولت وعده سپردند که بهترین کابینهء تخصصی پیش‌کش می‌کنند. اما این کار اصلا اتقاق نیافتاد. چهره های فرسوده و متعلق به نهادهای پوسیدهء جهادی و تکنوکرات‌های فاسد، کابینهء مریضی را به بار آوردند که تا هنوز هم تکمیل نشده است. در کشوری‌که ۵۰ در صد جمعیت آن در زیر خط فقر به سر می‌برد، این مدیران بی‌کفایت نتوانستند تا منابع حکومت را به مصرف رسانند. حکومت وحدت ملی در امور سیاست خارجی به یک اعلامیه رییس جمهور اکتفا کرد. این اعلامیه که پنج حلقه مناسبات امور بین‌الملل را تعیین کرد از نابسامانی‌های تیوریک و استراتژیک رنج می‌برد. از این‌رو دکترین سیاست خارجی افغانستان در تاثیر استراتژی‌های ابرقدرت‌های جهان و منطقه دست و پا زد و نتوانست کارهای اثرگذاری ارایه دهد. تضاد با پاکستان و گرایش‌های بهتر با هندوستان شاید برای کوتاه مدت مفید تمام شود اما چون فکر اسلامیزم یا دکترین جنگ در انحصار پاکستان است، این سیاست نیز به دشواری‌های استراتژیک مواجه خواهد شد.

بحران اقتصادی:

هیچ نهاد حرفه‌یی معتبر جهانی و ملی، نشانهء از بهبود وضعیت اقتصادی را در سه سال پسین ثبت نکرده است. برخی نهادها ارجحیت‌دهی رییس جمهور را به خودکفایی اقتصادی تحسین کرده اند. اما این نهاد ها از برنامه‌های امیدبخشی که بتواند این روند را به گونهء ثابت و مستمر حمایت کند، خبر نداده‌اند. هرچند برنامه‌های آب و برق که ثمرهء کارهای چندین سالهء جهانی و منطقه‌یی است در همین سه سال فعال شده‌اند، اما محصول این سه‌سال پنداشته نمی‌شوند. میزان کاهش فقر برملا نشده‌است. امنیت اقتصادی به بدترین مرز آن قرار گرفته است. فقط یک رتبه بالارفتن افغانستان در امور فساد اداری تغییری را در سطح تعهد دولت برجسته کرده است. این در حالی‌است که آخرین گزارش‌ها و پژوهش‌های سیگار نشان‌دهندهء برعکس آن است.

بحران اجتماعی:

افغانستان هیچ‌گاهی با چنین وضعیتی در بحران هم‌گرایی اجتماعی غرق نبوده است. این بحران زمانی برجسته‌تر چهره می‌نمایاند که ادارهء امور ریاست جمهوری به گونهء سیستماتیک تبعیض اجتماعی را ترویج می‌کند. یا شورای ملی بر بنیاد منافع قومی تصمیم می‌گیرد. یا مقرری‌های سیاسی بر بنیاد تبار و گرایش‌های قومی صورت می‌گیرد. یا گروه‌های جنایت‌کار جنگی با شعار قوم برائت می‌گیرند. از سویی هم برخی از رهبران سیاسی با استفاده از شگاف اجتماعی تلاش می‌کنند گرایش‌های تباری را به نفع خویش استفاده برند. یکی از جنوب و دیگری از شمال شهروندان افغانستان را به گسترش دامنه‌های جنگ می‌هراسانند. دولت هیچ کنترولی به این روند جنگ‌افروز ندارد.

بحران فرهنگی:

حکومت وحدت ملی نتوانست تنوع فرهنگی مردم افغانستان را به یک فرصت تبدیل کند. بر عکس در سه سال پسین دولت وحدت ملی ضربات کشندهء به خرده‌ فرهنگ‌ها وارد کرد. هژمونی فرهنگی قومی بر اقوام دیگر برخواسته از ارادهء حاکم سبب شد تا خلاقیت فرهنگی در کشور دچار ورشکسته‌گی شود. نهادهای فرهنگی دولت نتوانستند هم‌گرایی فرهنگی و متفاوت‌بودن فرهنگی را به استراتژی فرهنگی تبدیل سازد. وزارت فرهنگ نتوانست گفتمان فرهنگی را مدیریت سالم کند و بر روش پوسیدهء فرهنگ دولتی که بر گرفته از زبان حاکمیت است محصور ماند.

واقعیت این است که این پنج حلقهء خبیثهء بحران گلوی روند دولت-ملت‌سازی را در افغانستان فشرده است. من که در این اواخر از ولایات افغانستان بازدید کرده ام، پی‌آمد این زنجیرهء بحران را بر مردم از نزدیک دیده‌ام. چنین به نظر می‌رسد که نسخهء جان کری، پیکر مریض افغانستان را مداوا نتوانسته است. آقای عبدالله نیز نتوانست از خواست‌های مردم برای دگرگونی‌های ساختاری نظام سیاسی دادخواهی و نماینده‌گی کند. آقای غنی با تکیه بر اریکهء قدرت و با گسترش هژمونی فکری‌اش در این ساختار، بالای گرده‌های مردم پا گذاشت و سبب استحکام این زنجیرهء بحران شده است. مردم هیچ امیدی به این ساختارها ندارند. پارلمان نیز از مشروعیت تهی شده و توسط حکومت گروگان گرفته شده‌است. من به این نتیجه رسیده‌ام که حکومت وحدت ملی به‌گونهء مافیایی و خطرناکی مردم افغانستان را اسیر کرده‌است.

سه سال حکومت وحدت ملی در گروی پنج حلقهء بحران

سه سال حکومت وحدت ملی در گروی پنج حلقهء بحران