تاریخ نشر: سنبله ۳۰, ۱۳۹۶

حکمتیار در تقلای تبرئه از جنایت!

شاید آقای حکمتیار تازه از خواب خرگوشی بیدار شده و دریافته که اوضاع و احوال این ملک دگرگون شده، امریکا و ناتو با تمام توان و قدرت نظامی و سیاسی خود حضور دارند و پیامد این حضور، شکل‌گیری ادبیات تازه سیاسی است؛ ادبیاتی که در آن بیش از هر چیز از حقوق بشر و دموکراسی و محاکمه جنایتکاران جنگی و آزادی‌های مدنی و مشارکت زنان در نهادها و سازمان‌های دولتی و غیردولتی و آزادی بیان و رسانه و باز بودن مجاری اطلاعات، سخن به میان می‌آید.

و شاید این بیداری عوارضی بالینی دارد، از جمله فراموشی کارنامه خود جناب حکمتیار؛ کارنامه‌ای مشحون از خونین‌ترین و به همان میزان سیاه‌ترین لکه‌های جنایت علیه بشریت!

آقای حکمتیار از یاد برده که همو بود که به قول خودش «کابل زیبا را ویران» کرد، در این شهر بدشگون، حمام خون به راه انداخت و هزاران خانواده کابلی را به خاک و خاکستر نشاند!

آقای حکمتیار در یک نشست خبری در ولایت هرات گفت: «کسانی که کابل زیبا را ویران کردند، به کشتارهای دست جمعی پرداختند، گورهای دست جمعی ساختند و با هر اشغال‌گری برای از میان برداشتن مخالفان خود کنار آمدند، باید محاکمه شوند.»

این «باید»ی که آقای حکمتیار بر زبان راند، از ملزومات نخستین، و از نقاط درخشان اجرای عدالت است، و بدون تردید هیچ وجدان عدالت‌طلبی با آن به ستیز و مخالفت برنمی‌خیزد، اما مشروط به این که این «باید» پیش از همه «باید» دامن خود آقای حکمتیار را بگیرد.

اگر جنایت‌کاران جنگی «باید» محاکمه شوند، جنایت‌کارتران جنگی هم باید محاکمه شوند؟ و اگر بنا بر آن باشد که جنایات جنایت‌کاران جنگی از سال ۱۳۵۷ خورشیدی تا امروز به ترازوی محاسبه گذاشته شود و میزان جنایات هر کدام از این جنایت‌کاران شناخته‌شده، دسته‌بندی و درجه‌بندی شود، آیا این آقای حکمتیار نخواهد بود که سنگینی ترازو را به خود اختصاص می‌دهد؟

آیا غیر از این است که آقای حکمتیار با تبختر و تفرعن متکبرانه فاشیستی خود از پذیرش سمت نخست‌وزیری دولت مجاهدین سر باز زد و کابل را آماج راکت‌های افزونه‎‌خواهانه خود قرار داد؟ و از همانجا بود که کابل به پایتخت گورستان‌های افغانستان تبدیل شد؟

پس او را چه شده است که آن همه قساوت و جنایت خود را نمی‌بیند و با وقاحت و دریده‌چشمی وصف‌ناپذیر از محاکمه جنایت‌کاران جنگی داد سخن می‌دهد؟

به نظر می‌رسد آقای حکمتیار با توسل به ادبیات مورد پسند اربابان غربی خود در امریکا و پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) قصد تبرئه خود از خون‌یزی‌های دهه هفتاد کابل را دارد. اما کار او تنها در جنگ‌های داخلی دهه هفتاد خلاصه نمی‌شود، او پس از آن نیز با متواری شدن به کوه‌ها و بیابان‌ها مزدوران و مأموران جنایت‌پیشه خود را بارها و بارها برای انجام عملیات تروریستی در نقاط مختلف افغانستان به شمول پایتخت، گسیل داشته و موجب ریختن خون صدها فرزند رشید و بی‌گناه این مرز و بوم شده است.

او اکنون با تکیه بر ادبیات خوش‌تراش عدالت‎‌خواهی و صلح‌طلبی، در پی بازسازی افکار عمومی جامعه به نفع خود است. آنچه چنین جرأت و جسارتی به آقای حکمتیار داده، آشفتگی سیاسی و فروپاشی نظام عدلی و قضایی افغانستان است، وگرنه همین که او از محاکمه جنایت‎‌کاران سخن به میان می‌آورد، کافی است که به مثابه اعتراف او به جنایات خود تلقی شود و پای او را به دادگاه‌های و دالان‌های عدالت و قانون باز کند.

به نظر می‌رسد او این شیوه تبرئه را از عبدالرشید دوستم، معاون اول تبعیدی رییس‌جمهور فرا گرفته که در هنگام ثبت نام در کمیسیون انتخابات به عنوان معاون اول نامزد ریاست‌جمهوری، به خاطر اشتباهاتی که در دوران‌های مختلف پس از کودتای هفتم ثور مرتکب شده، از مردم افغانستان عذرخواهی کرد و گمان برد با همان عذرخواهی تبرئه شده و مورد بخشش قربانیان جنایات خود قرار گرفت. اما ترفند آقای حکمتیار، به دلیل پختگی سیاسی‌اش، سیاسی‌تر و زیرکانه‌تر از عذرخواهی صریح و بدوی عبدالرشیدخان دوستم است.

ولی سؤال این است که آیا جنایت‌کاران جنگی‌ای همانند گلبدین حکمتیار با طرح این ادعای خوش‌تراش و صیقل‌خورده حقوق بشرپسند که باید جنایت‌کاران جنگی محاکمه شوند، می‌توانند خود را از جنایاتی که مرتکب شده‌اند، تبرئه کنند؟

حکمتیار در تقلای تبرئه از جنایت!

حکمتیار در تقلای تبرئه از جنایت!