تاریخ نشر: قوس ۲۲, ۱۳۹۲

چشم هارا باید شست…” (نامه ای به وحید عمر از جانب حمزه واعظی)

چشم هارا باید شست…”

جناب وحید عمر سلام!

چند وقتی است برخی نوشته های شمارا می خوانم وخوشحال می شوم که مواضع روشن ومصلحانه ای درقبال برخی ازجنجال هایی گرفته اید که معطوف به معضلات “هویتی” می
باشد.DSC_2346
بگذارید اما کمی به این معضل، شفاف تر وعمیق تر بنگریم. به نظر من. بحث “هویت” یک پدیده ی انتزاعی نیست. به همین دلیل “حل شدنی” نیست. این بحث ریشه در”عنیتِ”
انسان وساختار تفاوت های طبیعی ـ فرهنگی بشر دارد. بدین رو، فرایند “پذیرفتنی” دارد نه محو شدنی ویا حل شدنی.
هویت سطوح مختلفی دارد، آنگونه که شما نیز دریکی از پست های مختصر فیسبوکی خود اشاره کرده اید. نخستین سطحِ هویت، اصالت ِ”فردی” است. مشخصات فیزیکی، تفاوت
های روحی ـ عاطفی، سلایق وعلایق هنری، استعدادهای فکری وباورهای اخلاقی ودهها گزاره ی طبیعی وهویتی دیگر، درزمره ی این “کُدِ هویتی” ردیف می شوند. سطح دوم
هویت، “جمعی” است. خون، زبان، هنجارها، الگوهای زیستی، پیشینه ی فرهنگی، مذهب، خصوصیات اکولوژیک، احساسات جمعی، اسطوره ها، افسانه ها وآیین های
فولکلوریک دراین حوزه فهرست می گردد.
حال، پرسش ودغدغه ی اصلی معطوف به کشور خودمان، این است که نفسِ چنین تفاوت ها وفرایندهای هویتی درروابط شهروندی وتعامل اجتماعی تنش زا وچالش آوراست ویا
“نوعِ” درک والگوی مواجهه با آن، مسیر کثرت هویتی را با خوف وخطر مواجه می سازد؟
به نظرمن، مشکل ما دراقلیمی به نام افغانستان، “کثرت” هویت ها وتفاوت ها نیست. مشکل اساسی وبنیادین ما درمرحله ی نخست، درنوعِ درک وچگونگی دریافت ازپدیده
ی”هویت” وماهیتِ “تفاوت ها” است ودرمرحله دوم، شیوه ی مواجهه با چنین پدیده هایی می باشد.
معضل اساسی ما برخورد ومواجهه ی مطلقا “سیاسی” با پدیده ی هویت است. بدین معنی که ارجحیت دادن به هویتی وتعلیق هویت دیگر، که سیره ی سیاسی حاکمیت های جهل
پرور وجنگ افروزما در چند صده ی اخیر بوده، مبنای اصلی چالش وتنش هویتی دراین سرزمین گردیده است.
من معتقدم، مشکل ما به هیچ عنوان “فارسی” و”پشتو” نیست. بحران وخطای ما درنوعِ مواجهه وارزشگذاری نسبت به این مقولات است. خبط فکری ما درطبقه بندی ومالکیت
گذاری این نوع میراث هاست که ازقضا منبع الهام مشترک ما هم هستند. مشکل ما درتوزیع اولویت ها وبرخورداری های فرهنگی است. خطای ما درچگونگی”درجه بندی” شأن
شهروندی است. جفای ما درتعریف ادبیات مشارکت سیاسی است. نادانی سیاسی ما درسهمیه بندی”حقوق شهروندی” است. نااهلی ما در”هرمی” کردن مبانی هویت هاست که
هویتی را فراتر وهویت هایی را فروتر طبقه بندی می کنیم. تفرعن وتجاهل ما درتعریف “حقِ مالکیت” ملی است که برای گروهی حق مطلق وبرای دیگری، حق نسبی ویا اصلا حقی
قایل نمی شویم!
برادرعمر!
ما با گزینه ی”حل شدن” تفاوت ها ویا ادغام هویت ها، نمی توانیم معضل تنازع بقای هویتی ـ قومی را دراین کشور برطرف کنیم. بهترین گزینه، الگوی”پذیرفتنِ” تفاوت ها وبه
رسمیت شناختن ارزش های متکثرهویتی است. احترام گذاشتن به دیگری، برابر دانستن شأن انسانی خویشتن با نا خویشاوند، مساوی شمردن منزلت شهروندی برای همگان، حلال
شمردن امتیازات برای صاحبانِ همه ی هویت ها، مهمترین اولویت های گفتاری ورفتاری است که می تواند مارا ازپرتاب شدنِ بیشتر به سمت بحران وتنازع بقا، بازمی دارد.
شما می دانید که “حرامی” دانستنِ دیگر”برادران” چه بارِ حقوقی ومفهوم اجتماعی ـ ارزشی می تواند دشاته باشد؟ هنگامی که برادری دریک خانواده، “حرامی” زاده تشخیص
وتعریف شود، تمامی حقوق ومیراث وامتیازات از او سلب می گردد وبدین ترتیب این عضو حرامی، مستحقِ شدید ترین مذمت وملامت اجتماعی نیزمی شود.
من باور دارم که چنین رویه وگفتاری، مطمئنا مبتنی بریک کنش فردی نیست بلکه ریشه دریک بسترفرهنگی ـ اجتماعی ومنشا دریک ایده ی ستبر سیاسی دارد. بدینرو، می تواند
علامت یک خطر بزرگ ونشانه ی یک اخطارِعظیم باشد.
هموطن عزیز!
مطمئنا راهِ مقابله با چنین خطرها وایده هایی، هیاهوی رسانه ای وسیاسی ویا صرفا احضارکردن خاطیان به دادسرا واخطار دادن وتعلیق یک رسانه نیست. ماباید اعتراف کنیم که ا
ین نوع ایده ها وعقیده ها ناشی از یک عقده ی عصبیت خیز اجتماعی ومنبعث از یک فرایند مرسوم شده ی تاریخی ـ فرهنگی است که دیر زمانی است دراین سرزمین گفتمان غالب
ومجاز ومتاع بوده است. بیانیه دادن چند روشنفکر، محکوم کردن چند سیاستمدار وبرائت جستن چند فعال مدنی ازاین نوع مقولات، جز فریب وخاک پاشیدن روی یک چاله ی
عمیقِ تاریخی ـ اجتماعی، هرگز ازشدت خطر نمی کاهد.
همسرنوشت گرانمایه!
من ایمان دارم که اساسی ترین وفاخر ترین چاره ی کار، تغییر دید وزاویه ی نگاه ما نسبت به پدیده های اساسی ومقولات بنیادینی است که زیرِ خاکسترِ سیاست واستبداد وترس،
پنان مانده است. تا زمانی که تغییر نگاه وبازبینی مجدد نسبت به موضوع هویت های متکثر قومی ونیز ترکیب وساختار وتعریف مقوله ی”هویت ملی” اتفاق نیفتد واعتقاد به
برابری واعتماد به برادری وهمذات پنداری پدید نیاید، ما همچنان دچار بحرانِ هویت وتنزل ارزشهای شهروندی وملی هستیم.
ما باید درک کنیم که افغانستانِ اکنون را مانند سابق نمی توان “خواند” و”حفظش” کرد. ناگزیرباید بپذیریم ودرک کنیم که تحولات بنیادینِ بس مهمی درحوزه های فکری، اجتماعی
وفرهنگی ودرعرصه های ذهنی وباورهای سیاسی جامعه، رخ داده است. اعتراف کنیم که بسیاری ساختارها شکسته وبسیاری معادلات عوض شده وبسیاری ذهنیت ها درتابو ترین
مقولات تاریخی ـ ذهنی تَرَک برداشته است.
ما اکنون با نسل جدید،( که نمونه اش خودِ شما هستید) وعصر جدید ونیازها وگفتمان های جدیدی درافغانستان روبروییم. نسلی که درجستجوی هویت هستند. نسلی که به سادگی
مجاب نمی شوند. نسلی که به راحتی نمی ترسند. نسلی که برخی ازمیراث های تاریخی ـ سیاسی گذشته را منفور می شمارند. نسلی که خواهان فرصت های برابر وجایگاه برتر
درنظام سیاسی ـ اجتماعی هستند. نسلی که خواهان عبورازنظام سیاسی میراث بنیاد ونظام اجتماعی مرتبه بنیاد هستند. نسلی که هم به هویت فردی وشخصیت حقیقی خود ارزش
واولویت واعتبارقائلند وهم درپی احیای هویت اجتماعی، تاریخی، قومی وتباری وفرهنگی خویش هستند. این نسل وعصر وگفتمان نوین، دیگراسبتداد، نابرابری، زورگویی، یکجانبه
نگری وتحقیرهویت وهتک حرمت انسانی وشهروندی، آن گونه که برپدران ومادران شان رفته است، را برنمی تابند. بدون شک ادامه ی این تحقیرها واهانت ها وخفیف شماری ها،
آنگونه که شما نیز گفته اید، مارا با سرنوشت “رواندا” دچار می سازد.
پس همگی، ” چشم هارا باید شست” وافغانستانِ نوین را”جورِ دیگری باید دید”!

برگرفته از صفحه فیسبوک   جناب حمزه واعظی

چشم هارا باید شست…” (نامه ای به وحید عمر از جانب حمزه واعظی)

چشم هارا باید شست…” (نامه ای به وحید عمر از جانب حمزه واعظی)