تاریخ نشر: عقرب ۲۳, ۱۳۹۲

عاشورا؛ نه به آن شوری شور ، نه به این بی نمکی

567567امام حسین و خانواده اش مثل رهبران متعدد جهان از کیش، نوع تفکر و آزادی خویش با قیمت جان شان دفاع کردند، به همین لحاظ نه تنها بین مامسلمانان بلکه برای  خیلی ازمتفکرین و رهبران دیگرجهان چون مهاتما گاندی هم مورد احترام است. آنانی که اما حسین را میشناسند و واقعا مطالعه و تحقیق کرده اند میدانند که پیام او و کربلایش خرافه پرستی نیست، آزاده زیستن است.

شوری شور

بعضی ها متاسفانه شخصیت و پیام امام حسین را تغیر میدهند و از او چیزی دیگری شبیه یک بت یا حتی خدا میسازند که اصلا درست نیست مثلا یک نوحه را شنیده بودم که میگفت: “من که مست مست مستم، من که حسین پرستم”… انسان دیگری لایق پرستش نیست عزیز من!

92358_746بعضی های دیگر از صحنه عاشورا تکرارا هرسال صحنه های “slow motion” فیلم های هالیود و بالیود میسازند که تیر رفت و رفت و رفت و رفت تا خورد به کمر اسب اما حسین… از تمام افکت های گرافیکی و حتی فتوشاپی استفاده میکنند تا مردم را به پای خودشان بکشند. به گونه ای روایت میکنند مثل که اینها در کربلا حضور داشته و صحنه را تماشا کرده اند. اینها و همقطاران شان از سالی که واقعه کربلا اتفاق افتاد تا امسال همه سال خودرا زدند و حتی خون خورا بدست خود ریختند تا ثابت کنند که حسین مظلومانه کشته شد اما هیچ وقتی متوجه پیام اما حسین نشدند.

بی نمکی

در این میان کسانی هم هستند که امام حسین و پیام او را کاملا نادیده و حتی به مسخره میگیرند که گویا او اصلا چیزی نبوده و برعکس توهین های را هم نسبت به او روا میدارند. از هر راه و روشی استفاده میکنند تا حتی شخصیت حسین را منکر شوند. اما جالب اینکه همین اشخاص متفکرین و رهبران عصر های بعدی همچون مولانا، گاندی، مارتین لوترکنیگ و نلسون ماندلا و… را در نوشته های طولانی ستایش میکنند. آیا اینطور نیست که این متفکرین و رهبران در عصر خود زیسته اند و امام حسین در عصر خود؟

دیگر اینکه بسیاری از همین متفکرین و رهبران عصرهای حاضر جهان که اهداف و آرمان های امام حسین را تحقیق و مطالعه ای کرده اند به او احترام قایل اند. مثلا گاندی نظرش را در مورد امام حسین چنین میگوید:

«من زندگی امام حسین را به دقت خوانده ام و توجه كافی به صفحات كربلا نموده ام و بر من روشن است كه اگر هندوستان بخواهد یك كشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین پیروی كند.»

متفکر و دانشمند دیگر توماس کارلایل چنین میگوید:

«بهترین درسی كه از تراژدی كربلا می گیریم این است كه امام حسین و یارانش با عمل خود روشن كردند كه تفوق عددی در جایی كه حق با باطل روبه رو می شود، اهمیت ندارد.»

مورخ و متفکر امریکایی واشنگتن ایروینك نظرش را چنین بیان میدارد:

«در طی قرون افراد بشر همیشه جرات و پردلی و عظمت روح و بزرگی قلب و شهامت روانی را دوست داشته اند و در همین هاست كه آزادی و عدالت هرگز به نیروی ظلم و فساد تسلیم نمی شود. این بود شهامت و این بود عظمت امام حسین.»

به هرصورت؛ دریک نگاه، نه به آن شوری شور و نه به این بی نمکی خوب است، یعنی افراط و تفریط هردو مشکل می آفرینند. در محرم و بخصوص عاشورا بهتر است در دلها عزادار بود نه در تن ها. عزاداری ای که سبب آزار و آزدیت و حتی ترس و وحشت مردم دیگر شود چه به که نباشد، عزاداری های که احساساتی و برای نمایش برگزار میشود چه به که نباشد.

اما در عین حال محرم و عاشورا فرصتی خوبیسیت که برای آرمان های امام حسین، عاشورا و حتی خود اسلام مطالعه و تحقیق کرد و همچنان یک فرصت خوب که در عین عزاداری در دلها، خون هدیه کرد، خونی که که در بانک های خون زخیره شده و از آن برای بیماران محتاج استفاده شود. شاید شفای یک انسان بهتر و بیشتر به آرمانهای امام حسین نزدیک باشد تا عزاداری صدها تن که خون شان را درسرک ها میریزند و سبب ترس و وحشت مردم میگردند.

توصیه: بحث های مذهبی بحث های خیلی پیچیده، مشکل و حساسیست برانگیز است، به همین خاطر باید از افراط و تفریط پرهیز شود و عین حال برای یک نتیجه گیری خوب وقت کافی، تحقیق و دانش به کارگرفته شود.

عاشورا؛ نه به آن شوری شور ، نه به این بی نمکی

عاشورا؛ نه به آن شوری شور ، نه به این بی نمکی